محمد جواد

من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم،
مدیر وبلاگ: محمد جواد

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

امکانات جانبی
theme-designer.com
نگهبان سکـوت
Guardian Silence
.برای تو ...!
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩۱/٢/۱ و ٦:٠٤ ‎ب.ظ | +

در کویر قلبم برای تو می نویسم !

تویی که تصور حضورت سینه ی بی رنگ کاغذ را نقش سرخ عشق می زند 

دلتنگ که می شوم نوشته هایم بیشتر رنگ و بوی تو را می گیرد 

زیبا ترین حرفهایم حرفهایست که برای تو نگفته ام !!!

آنها را باید از چشمانم بخوانی !

دیگر حرف زدن با ستاره ها هم مرا آرام نمی کند 

نمی دانم دلتنگی هایم را با کدام واژه به تصویر بکشم !

آنها را به دست کدامین باد بسپارم ! 

دلتنگی که فاصله را نمی فهمد 

نزدیک باشی اما دور .... ، دور !!!



برچسب ها :




.غم نامه !
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/٢٤ و ۸:۱٥ ‎ب.ظ | +

غمگین تر از تمام داشته هایم امروز !

غمگین ترین غریبه  ی تمام نداشته هایم شده ام !

در کلبه ی تنهایی من چیزی جز انتظار نیست !

دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب می فهمند !

پنجره  ی کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده 

آسمان را گفته ام تا هرگاه پرتوهای عشق را به من تاباندی آفتابی شود 

اما سالهاست که آسمان دهکده ام ابریست و می بارد !

دلم گرفته از این همه درد .

از این همه تنهایی و بی کسی 

که مانده بر سر راهم 

افسوس از این غم نامه که پایانی ندارد !



برچسب ها :




.صدای پای تو !
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/۱٤ و ٦:٢٧ ‎ب.ظ | +

کاش آن هنگام که چشمانت با نگاهی قلبم را ربودپاسبان قلبم بیدار بود !

تو مرا می بینی و می روی بی آنکه بدانی در دل من چه می گذرد !

من تو را می نگرم و آهسته در درون می گیریم !

با آنکه می داتم دلبسته ی دیگری هستی ! در دل نامت را صدا می زنم

و تمام وجودم می لرزد !

اما تو آنچنان بی تفاوتی که از کنار لحظه های رنگین از محبتم خواهی گذشت !

صدای پای تو زیباست حتی هنگامی که می روی 

تا از من دور شوی !

                                               نگهبان ســکوت 



برچسب ها :




.طراوت عشق
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ و ۳:٤٩ ‎ب.ظ | +

دنیای این روزهای من درگیر تنهایی شده است !

دنیا عجب جایی شده است حتی شبهایم تاریک نیست ....

اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست ...

آخر چرا این همه غریبه بودن ، چرا همیشه به چشم مسافر نگاهم کرده ای ؟

می خواهم با زبان قلب برایت بنویسم ! زندگیم تورا فریاد می زند !

می خواهم دانه های شفاف عشقی را که از اعماق وجودم جاریست به تو تقدیم کنم !

ای کاش تو نیز همچون من طراوت عشق در چشمانت حلقه می زد !

                                                                           نگهبان ســکوت



برچسب ها :




.نگران نباش .....
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ و ٧:۳٦ ‎ب.ظ | +

نگـــران نباشــ

من آنقدر امـــــــروز و فــــرداهای نیامـدن را دیدهـ ام کهـ دیگر هیــــچ وعدهـ ی بیــــ سرانجامیــــ خواب و خیال آرزویم را آشفتــــــه نمــی کنــــ  ــــد!

حالا یاد گرفته ام

 که ! فراموشی دوای درد همـــه ی نیامدن هـــا و نداشتن هــا و نخواستن هـــاست.

یاد گرفته ام که از هیــــچ
لبخندی خیال دوست داشتن به ســـــــرم نزند ...
یاد گرفته ام که بشنــــــوم:
تا فــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردا ...
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقـــت نمی آیند

                                                                  نگهبان سکوت



برچسب ها :




.روشنی راهت
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ و ٦:٠٥ ‎ب.ظ | +

هوا اینجا خالـــــــــــــــــــــــــــــــــیست و هر لحظه

که تو دور تر و دور تر می شوی        خالی و خالی تر می شود

برق می زند تبلـــــور قطــــــــرات اشـکی که میریزند به پای تو

باشد که روشـــــنی راهت باشــــــد

دیگر اینجا حرفی از ماندن تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو نیست ...

 



برچسب ها :




.سخت می گذرد
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ و ٦:۳۱ ‎ب.ظ | +

چه سخت می گذرد این روزگاری که نفسهایم خالیست از هوای تو ...

اینم یکی از طراحیامه همین امروز کشیدم ....



برچسب ها :




.قرار نیست بفهمی ...!
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩٠/٧/٥ و ٦:٥٦ ‎ب.ظ | +

برایت می نویسم قرار نیست که بخوانی

قرار نیست که تو از بی قراری های من با خبر شوی !

قرار نیست که بفهمی چند جای این نوشته ها خیس شده از اشک و واژه هایی را پنهان کرده

قرار نیست بفهمی چقدر دوستت دارم و جه اندازه این دوست داشتن مرا پیر کرده !

اما برایت می نویسم برای روزی که تو هم طعم دلتنگی را بچشی !

دلتنگ کسی که دوستش داری ، برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی تا شاید خبری داشته باشند !

برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی !

برای روزی که با بغضی سنگین به انتظارش نشسته باشی ، اما او ...!

برای تو که اکنون از من ، از حال و هوای دلم بی خبری !

نباید بفهمی این روزها چقدر دلتنگم

نباید بفهمی که قدمهایم هر روز پیر و پیرتر می شوند و روز سایه ام خم و خم تر می شود !

این روزها دیگر منتظر نمی مانم تا باران بیایید و بگریم ...

سراغ پنجره ها می روم و وقتی قاصدکی روی دستانم می نشیند سراغ تو را می گیرم اما آنها هم نشانی تو را گم کرده اند....!



برچسب ها :




.مبارک باشه ...!
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩٠/٦/۱٢ و ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ | +

 

البته مبارکم باشه ...!



برچسب ها :




.شهزاده ...!
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩٠/٥/٢٩ و ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ | +

به دنبال تو می گردم تو که شهزاده ی کاخ جانم هستی

به دنبال تو میگردم تا شاید چشمانم را به چشمهایت بدوزم تا نگاه خواهشانه ام را عیان سازم !

در کنار پنجره می ایستم و به تو می اندیشم ، تو یی که پنهان هستی ...

عشق در ظاهرم نمایان است !

غم را در گلویم پنهان می کنم ...

تنها تو هستی که قلب سردم را به تپش وا می داری

آیا تا کنون به واژه های عمیق نوشته هایم فکر کرده ای

واژه هایی که هر کدام درون خود دنیایی حرف دارند !



برچسب ها :




.هنگامی که نیستی ...!
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩٠/٤/٢٩ و ٩:۳۸ ‎ب.ظ | +

هنگامی که نیستی مانند خورشید دم غروب که هوای ماندن ندارد و بی تاب رفتن است من نیز ...!

هنگامی که نیستی مانند ابری که دلش گرفته ولی نمی بارد

نایی برای گریه کردن ندارم !

هنگامی که نیستی همانند زمینی خشک که محتاج قطره ای آب است

من نیز محتاج دیدار تو هستم !

هنگامی که نیستی دیگر پنجره های دلم بهانه ای برای باز شدن ندارند !

انگار که روی آن را با پارچه ای سیاه پوشانده باشند وای که چقدر دنیا تاریک است هنگامی که تو نیستی !

تنها صدای بادیست که برگهای ریخته از درخت احساسم را تکان می دهد !

صدای سکوت !

و نگاهم به دنبال توست !



برچسب ها :




.باشد که ...!
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩٠/٤/٢۱ و ٧:٥٦ ‎ب.ظ | +

تمام آنچه احساس خوب در وجودم جای داد را تقدیم تو کرده ام امید که پذیرا باشی .

به چه می اندیشی تو ؟

گر در سر اندیشه ی این داری که تو را فراموش کنم بدان که این چنین نخواهد شد

جوانه های وجودم بوی تو می دهند ، هر روز هر روز بیشتر می شود

یاد تو در من فراتر می شود ...!

آه که هر روز چشم به راهی من برای توست !

باشد که گام در باغ احساس من نهی !

گلها را همه روز با یاد تو هزاران بار بوسه می زنم

آه نمی که بی خاطرگیمان نیز برای من چقدر شیرین است !

طعم زیبایی دارد همه یاد توست !

دردا که تو نمی بینیم !

خود را گم کرده ای ! یا من را ! بیا تا هوای هر روز من با عطر تو باشد

به او بگو که دوستش دارم به انی که در وجود توست و تو نمی شناسی به انکه باعث حال اکنون من است ...!



برچسب ها :




.لمس کن ...!
نویسنده : محمد جواد در تاریخ : ۱۳٩٠/۳/۱٩ و ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ | +

 

لمس کن تمام کلماتی را که برای تو می نویسم ...

 

تا بخوانی و بفهمی که چقدر جای تو خالیست 

 

تا بدانی که نبودنت چقدر تن خسته ی مرا آزار می دهد !

 

لمس کن چرا که این نوشته ها از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد

 

 گونه هایم را لمس کن که خیس گشته اند از اشک .

 

لمس کن لحظه هایی را که تویی که نمی دانی من که هستم

 

این با تو نبودن ها را ...

 

دیشب باز رویاهایم سرشار بود از عطر حضورت !

 

بودنت معنا پیدا کرده بود

 

بودی در تمام من ...

 

ناراحتیم برایت دنیایی درد بوده

 

وای که چشمانت هنوز سرشار بود از نگاه منقلب کننده ی قلبم

 

حتی در رویا هم می شد از پشت پرده ی سکوت شب صدای قلب پرتپش را شنید !

 

دلتنگ بودم کاش می شد در رویا زیست تا بودی ! 

 

دلم نمی گذارد که پلکهایم را بگشایم

 

می خواهد هرچه طولانی تر نگاه دارد خاطره های تو را ، 

 

نگاهی که سرشار بود از تــــــــــو ...



برچسب ها :




........................ مطالب قدیمی‌تر >>


.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ