بسم رب الشهدا
ده روز گذشت و امروز روز دهم ، روز عاشورا !
امروز ، عاشورا روز شوریدگی و عاشقی ، یاد باد آن روزی که قهرمانانش الهام بخش مبارزه علیه ظلم بودند .
و هنوز این آتش سوزان که حسین در دل عشاقش جای داد می سوزد و در روز عاشورا می گدازد و هرگز سردی نمی کند .
روزی که عاشقانش مویه کنان و موی کنان به اقامه ی عزا می پردازند .
روزی که آسمان و زمین نازکدلان ، گریستند در غم حسین ...
روز خجل شدن آب ز دستان ، علمدار ...
روز آرام گرفتن اصغر در آغوش ، پدر ...
روز سیلی خوردن رقیه ، روز بی بابا شدنش ...
روز نماز آخر ...
روز شیون زینب ، ز دوری برادر ...
روز غروب خونین ...
روز ترک خوردن لبها ز تشنگی بی حد ...
روز برافتادن علم ز دستان ابوالفضل ...
روز بر نیزه کشیدن سرها ...
روز پر کشیدن هفتادو دو پروانه بر آسمان ...
روزی که حسین علی اکبرش را در آغوش گرفت ، اما ...
روز زمزمه ی آخر ارباب « بسم الله و بالله فی سبیل الله علی مله رسول الله »
روزی که حسین ...
باز نوشته بودم اما بارش قطرات اشک بر روی کاغذ پاک کرده بود چند جای این نوشته ها را که ...
بسم رب الشهدا
ده روز گذشت و امروز روز دهم ، روز عاشورا !
امروز ، عاشورا روز شوریدگی و عاشقی ، یاد باد آن روزی که قهرمانانش الهام بخش مبارزه علیه ظلم بودند .
و هنوز این آتش سوزان که حسین در دل عشاقش جای داد می سوزد و در روز عاشورا می گدازد و هرگز سردی نمی کند .
روزی که عاشقانش مویه کنان و مویه کنان به اقامه ی عزا می پردازند .
روزی که آسمان و زمین نازکدلان ، گریستند در غم حسین ...
روز خجل شدن آب ز دستان ، علمدار ...
روز آرام گرفتن اصغر در آغوش ، پدر ...
روز سیلی خوردن رقیه ، روز بی بابا شدنش ...
روز نماز آخر ...
روز شیون زینب ، ز دوری برادر ...
روز غروب خونین ...
روز ترک خوردن لبها ز تشنگی بی حد ...
روز برافتادن علم ز دستان ابولفضل ...
روز بر نیزه کشیدن سرها ...
روز پر کشیدن هفتادو دو پروانه بر آسمان ...
روزی که حسین علی اکبرش را در آغوش گرفت ، اما ...
روز زمزمه ی آخر ارباب « بسم الله و بالله فی سبیل الله علی مله رسول الله »
روزی که حسین ...
باز نوشته بودم اما بارش قطرات اشک بر روی کاغذ پاک کرده بود چند جای این نوشته ها را که ...
شهدای گمنام ...!
اینجا کربلا فقط 355 گیلومتر...
جایی که بزرگانی پای در آن نهاده اند و قدم گاه مردانیست که با خون خون عشق را ساختند ...
جایی که هنوز زمین هایش سیراب از خون دلدادگانیست که به عشق تو و زیارت خاک پایت خالصانه خون خود را فدا کردند !
یاد باد آن روزگارانی که همه سر بند یا حسین (ع) بر سر داشتند ، عشق حسین ( ع ) داشتند
زائران واقعی تو آنان بودند که عروج کردند . کس نشانی از آنها ندارد
آنان کجا و این کمترین کجا ...
هروز حسرت کرببلایت در دلم بیشتر و بیشتر می شود
چندیست که یاد ت در جانم خانه کرده و من تو را میزبانم قبلترها وقتی سخن از تو مولایم به میان می آمد حرارت سوزانت را حس نمی کردم ... اما حال که این دو میهمان که کسی نام و نشان از آنان ندارد باعث حال اکنون من است
بعد از گذشت چند سال در این دیار پای گذاشته اند حال مولایم هر هنگامی که دلم هوای تو را دارد سراغت را از این دو میهمان می گیرم ...تمام آنچه که احساس خوب در وجودم جای دارد را تقدیم تو کرده ام ...
امید که پذیرا باشی ...
برایت می نویسم قرار نیست که بخوانی ، قرار نیست که تو از بی قراری های من با خبر شوی !
قرار نیست که بفهمی چند جای این نوشته ها خیس شده از اشک و واژه هایی را پنهان کرده ، قرار نیست بفمی چقدر دوستت دارم و جه اندازه این دوست داشتن مرا پیر کرده !
اما برایت می نویسم برای روزی که تو هم طعم دلتنگی را بچشی !
دلتنگ کسی که دوستش داری ، برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی تا شاید خبری داشته باشند !
برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی !
برای روزی که با بغضی سنگین به انتظارش نشسته باشی ، اما او ...!
برای تو که اکنون از من ، از حال و هوای دلم بی خبری !
نباید بفهمی این روزها چقدر دلتنگم ، نباید بفهمی که قدمهایم هر روز پیر و پیرتر می شوند و روز سایه ام خم و خم تر می شود !
این روزها دیگر منتظر نمی مانم تا باران بیایید و بگریم ...
سراغ پنجره ها می روم و وقتی قاصدکی روی دستانم می نشیند سراغ تو را می گیرم اما آنها هم نشانی تو را گم کرده اند....!
به دنبال تو می گردم تو که شهزاده ی کاخ جانم هستی ، به دنبال تو م یگردم تا شاید چشمانم را به چشمهایت بدوزم تا نگاه خواهشانه ام را عیان سازم !
در کنار پنجره می ایستم و به تو می اندیشم ، تو یی که پنهان هستی ...
عشق در ظاهرم نمایان است !
غم را در گلویم پنهان می کنم ... تنها تو هستی که قلب سردم را به تپش وا می داری آیا تا کنون به واژه های عمیق نوشته هایم فکر کرده ای ، واژه هایی که هر کدام درون خود دنیایی حرف دارند !
هنگامی که نیستی مانند خورشید دم غروب که هوای ماندن ندارد و بی تاب رفتن است
من نیز ...!
هنگامی که نیستی مانند ابری که دلش گرفته ولی نمی بارد نایی برای گریه کردن ندارم !
هنگامی که نیستی همانند زمینی خشک که محتاج قطره ای آب است من نیز محتاج دیدار تو هستم !
هنگامی که نیستی دیگر پنجره های دلم بهانه ای برای باز شدن ندارند !
انگار که روی آن را با پارچه ای سیاه پوشانده باشند وای که چقدر دنیا تاریک است هنگامی که تو نیستی !
تنها صدای بادیست که برگهای ریخته از درخت احساسم را تکان می دهد !
صدای سکوت !
و نگاهم به دنبال توست !
تمام آنچه احساس خوب در وجودم جای داد را تقدیم تو کرده ام امید که پذیرا باشی .
به چه می اندیشی تو ؟
گر در سر اندیشه ی این داری که تو را فراموش کنم بدان که این چنین نخواهد شد
جوانه های وجودم بوی تو می دهند ، هر روز هر روز بیشتر می شود
یاد تو در من فراتر می شود ...!
آه که هر روز چشم به راهی من برای توست !
باشد که گام در باغ احساس من نهی !
گلها را همه روز با یاد تو هزاران بار بوسه می زنم
آه نمی که بی خاطرگیمان نیز برای من چقدر شیرین است ! طعم زیبایی دارد همه یاد توست !
دردا که تو نمی بینیم !
خود را گم کرده ای ! یا من را ! بیا تا هوای هر روز من با عطر تو باشد
به او بگو که دوستش دارم به انی که در وجود توست و تو نمی شناسی به انکه باعث حال اکنون من است ...!
لمس کن تمام کلماتی را که برای تو می نویسم ...
تا بخوانی و بفهمی که چقدر جای تو خالیست ، تا بدانی که نبودنت چقدر تن خسته ی مرا آزار می دهد !
لمس کن چرا که این نوشته ها از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ، گونه هایم را لمس کن که خیس گشته اند از اشک .
لمس کن لحظه هایی را که تویی که نمی دانی من که هستم ، این با تو نبودن ها را ...
دیشب باز رویاهایم سرشار بود از عطر حضورت !
بودنت معنا پیدا کرده بود
بودی در تمام من ...
ناراحتیم برایت دنیایی درد بوده وای که چشمانت هنوز سرشار بود از نگاه منقلب کننده ی قلبم حتی در رویا هم می شد از پشت پرده ی سکوت شب صدای قلب پرتپش را شنید !
دلتنگ بودم کاش می شد در رویا زیست تا بودی !
دلم نمی گذارد که پلکهایم را بگشایم می خواهد هرچه طولانی تر نگاه دارد خاطره های تو را ،
نگاهی که سرشار بود از تو ...
---------
و اما در مورد پست قبلی
کسی که توی عکسه نویسنده ی این وبلاگه
من در خلوت این صحرا ، در سکوت این آسمان در غربیت این سرزمین در تنهایی این بی کسی نگهبان سکوتم
با یاد تو داغ دلم تازه تر می شود ...!
به دنبال کلمه ای هستم تا عشق را در آن بریزم اما چه کنم ، نیست کلمه ای که بار سنگین عشق را متحمل شود ناچارم عشق را در قطره ای اشک بریزم ...
دلم را ابرهای پپاییزی فرا گرفته اند ، حجم غربت من امشب تمام ستاره ها را در بر گرفته است ، با تو سخن دارم ... می شنویی ؟؟
بگذار به سان قاصدکی پرپر در هوای خوش نسیم تو محو شوم ...!
بگذار خاکستر وجودم را به دریای بی کرانت بسپارم ...!
بگذار همه ی حضور خود را به لحظه ای از تو بفروشم ....
بر لبهایم قفل خموشی خورده است و در دل قصه های ناگفته بسیار دارم بیا تا بگشایم درهای این قفس را ...
چرا که آتش دیدگان تو بود که این دل مرا بر بند کشید !
تورا این بار دیدم اما دیداری که خالی از نگاه بود ... !!!
هرچه را که به تو داده ام غمی نیست غیر از دلم که دیگر نمیابم چیزی را که جای خالی آن را پر کند .
منتظر هستم و دیدگان بر راه دوخته ام شاید خبری از تو باشد اما هیچ ...
می نویسم تا بار سنگین غم عشق تو را از دل بر دارم اما هرچه نوشتم نشانی از تو شد .
درها را می بندم و از همه کس ببریده ام و باکم نیست چرا که فاش می گویم عاشق هستم ...
وگر پیغامی آمد و اثری از جلوه ی نازش در آن نبود به پیغام رسان بگویید که دیرگاهیست رقتست ...!
نگاهم گمشده است در پرده ی اشک و در سکوت لبم ناله پیچید هربار می خوانمش و می دانم که هرگز به کام در آغوشش نگیرم
در چشمانش دیده می دوزم خود هم نمی دانم در او به دنبال چه هستم ...
آری من پاکی عشق را از او می خواهم ...
دلم چنان به مهر او بسته که بعد از او دگر هوای بودن دلبر دیگری را ندارد
اکنون من در دل این خلوت در دل این سکوت فقط او را یاد می کنم دل بسته ام به او تنها با خیال او دل شاد می کنم
اما صدای بلند و گوش خراش بی تفاوتی هایش که مرا بیش از پیش آزار می دهد
- امروز عاشورا ...!
- امروز عاشورا ...!
- شهدای گمنام ...!
- قرار نیست بفهمی ...!
- مبارک باشه ...!
- شهزاده ...!
- هنگامی که نیستی ...!
- باشد که ...!
- لمس کن ...!
- چه برداشتی از این تصویر دارید ؟
- سخنی با تو ...!
- پیغام رسان... !
- خیال او ...
- خلوت سرد ... !
- مگر می دانی ... ؟
- غم بی نو شدن ... !
- اعترافهای عاشقانه ام ...!
- جای خالی تو ... !
- روی قبرم بنویسید ...
- نگهبان سکوت . . .
- معشوق بهانه است ....
- چند خط از زبان دلم ...
- دوستت دارم . . .
- لازمه ی درک این حرفها دلهای بزرگ انساهای بی ادعاست ( قسمت دوم )
- لازمه ی درک این حرفها دلهایبزرگ انسانها بی ادعاست
- بیا و ...
- من عاشقم ...
- بعد از مدتها . . .
- نامه . . .
- فاصله . . .
- به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد
- من و تنهایی تو و دست نوشته ها
- بیهوده متاز که قصد خاک است
- شاعر کوچولو بزرگ می شود
- عشق بی خبر میاد . . .
- شعله جاوید عرفان
- ....ملکه ی صبا ....
- عشق و زندگی
- جاده های نمناک
- دورنمایی از بهار
- هنوز در سفرم
- شب غم انگیز
- دوستی آدما
- هر روزگار...
- نسل آفتاب
- آنتی پسر
- جنگیران
- رایحه
- مهدیه
- بهار
- آشنا
- نیازهایم
- Life Diary
- یاس بهاری
- پرواز عشق
- شب مهتاب
- قصر عشق
- آیه های بارانی
- سکوت آسمان
- سرود مهربانی
- اردی بهشتی ها
- به جرم عاشقی
- یه دنیا دلم گرفته
- کلبه احساس آیدا
- دکتر علی شریعتی
- گفتنی ها یا ناگفتنی ها
- من چرا آمده ام روی زمین ؟
- هرچند .....که رویا فقط رویاست
- آره منم ..., آره منم ..., دوست دارم
- یاقوت عشق
- غوغای عشق
- roshan
- گریه های آسمون
- به یاد مهراوه
- خاطرات دخترکی قاطی مغز !
- راز عشق
- درد دل با دل
- تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست
- سیده محجوب
- یک فنجان قهوه تلخ
- بیا تو خلوتم
- سما بانو
- اخبار فناوری اطلاعات
- شبکه اجتماعی بهشت من
آگهی انجمن بهترین وبلاگ
انجمن آگهی بهترین کد قالب وبلاگ |
|
جایزه ویژه :
تبدیل وبلاگ به سایت
وبلاگSponsered By :
قالب
کد وبلاگ
قالب وبلاگ
تماس با ما


